دوستان و سروران گرامی ، لطفا از سربرگهای بالا دیدن فرمایید .
با تشکر
دوستان و سروران گرامی ، لطفا از سربرگهای بالا دیدن فرمایید .
با تشکر
بصیرت یک نوع قدرت است ، قدرت و توانایی از امروز به فردا رفتن و به امروز نگریستن که هر کس این توانایی را داشته باشد می تواند آینده نگری کند و از فتنه ها سربلند بیرون بیاید . اگر این قدرت در خواص دوران حضرت اباعبدالله الحسین (ع) بود چه بسا عاشورا پیش نمی آمد و اگر عاشورایی هم واقع میشد وضع بدان منوال نمی شد . تاریخ به ما می گوید از گذشته عبرت بگیرید و این عبرت گرفتن باید در راستای زدودن نقاط ضعف و تقویت نقاط قوت باشد که لازمه اش بصیرت است.
بصیرت ، ویژگیی که یک فرد انقلابی را بدون آن نمی توان تصور کرد . چرا که شناخت روشن ویقینی از دین ، تکلیف ، حجت خدا و راه درست با داشتن بصیرت امکان دارد. بی بصیرت بودن همان کور دلی خواهد بود و کوری چشم بسیار آسانتر از کوری دل است چرا که در کوری چشم انسان ظواهر را نمی بیند ، ولی در کوری دل ( بی بصیرتی ) انسان در مسیر باطل قرار می گیرد.
در هر برهه ای از تاریخ که ملت ها با بلا و مصیبتی مواجه شده اند ، قرائن و شواهد حاکی از بی بصیرتی آنان است که اگر خواص جامعه با بصیرت بودند با چشمان تیزبین در غبار فتنه، مسیر درست را تشخیص داده و ملت را با خود همراه می کردند و دچار بلا نمی شدند.
آن هنگام که مولای متقیان حضرت علی (ع) مشاهده میکند بسیاری از افراد و خواص را که از مسیر منحرف شده اند و می خواهند موجب فتنه شوند، عمار را می فرستد تا روشنگری کند و خود ایشان در خلال جنگ صفین مکرر فرمودند: :" الا و لایحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر" . ازاین فرمایش امیرالمؤمنین چنین برداشت می شود که بسیاری از افراد تحمل حرکت زیر پرچم عدالت، حق و حقیقت و بیرق ولایت و امامت را ندارند جز گروهی که دارای دو ویژگی بصیرت و صبر هستند.
آنچه مسلم است اینکه برای مقابله با جنگ نرم دشمن ، داشتن قدرت نرم ضروری است و تنها ابزار استحکام دهنده قدرت نرم بصیرت می باشد. خصوصیتی که بصیرت را نافذ می کند و موجب راهگشایی و هدایتگری آن می گردد اخلاص است. اخلاص ، این گوهر کمیاب و گرانبها در عمل و نیت باید ویژگی منحصر به فرد انقلابیون باشد. یک فرد انقلابی باید در جنگیدن ، محبت و دوستی ، عزاداری ،گریستن ،مداحی کردن ،مجلس رفتن ،به دیدار و زیارت رفتن و روشنگری و... یک مخلص تمام عیار باشد .
بصیرت همراه با اخلاص و رنگ خدایی داشتن آن چیزی است که انقلاب را از گردنه های پر خطر عبور داده؛ یکی از ویژگیهای اخلاص این است که بصیرت را چنان نافذ می کند که از یک طرف هیچ عاملی نمی تواند ذره ای در دل صاحب آن خدشه وارد کند و از طرف دیگر تأثیرش در دلهای دیگران چندین برابر می شود. این صفت در حضرت امام و مقام معظم رهبری بارز بوده و رمز مانایی انقلاب نیز همین است.
آنچه صحنه های ۸ سال دفاع مقدس را جاودانه کرد و انقلاب را از گردنه های پر خطر عبور داد بصیرت همراه با اخلاص بود؛ انگیزه خالص باعث شد تا رزمندگان اسلام دشمن شناس و دشمن شکن باشند و چون انتخاب، انتخاب اگاهانه و با بصیرت بود ، هیچ عاملی نتوانست آنها را از ادامه راه تا رسیدن به شهادت و پیروزی باز دارد .
امروزه در هرکسی بصیرت همراه با اخلاص در مبارزات و فعالیت های اجتماعی و سیاسی نباشد ، ممکن است تا مراحلی از راه هم ،همراه شده و چهره شایسته و الهی از خود نشان دهد ، اما چون ناخالصی در وجودشان است امواج حوادث، آنها را از دریای جوشان نهضت به کناری افکنده و سابقه های دراز مدت مبارزاتی نیز به کار نخواهد آمد. چرا که خالصان بصیر ، خلوص خود را در شبهای عاشورایی و روزهای نبرد نشان داده اند و تاریخ گواه بصیرت همراه با اخلاص و صبر آنان است.
سعی دشمن با صرف هزینه های هنگفت براین است که روشنگری وآگاهی دهی دلسوزان نظام اسلامی را بی اثر کند تا مردم نسبت به جریان های جامعه خود بی تفاوت و بی طرف باشند، آن هم وقتی که تقابل جبهه حق و باطل پیوسته و دائمی است . پس باید در کنار حق ایستاد و با باطل مبارزه دائمی کرد . اما انسان هر وقت فریب دشمن را بخورد و نسبت به حق و باطل بی تفاوت شود ، جبهه حق تضعیف شده و ظلم تقویت می گردد و نتیجه سکون و بی طرفی و وارد نشدن در فتنه ها و عدم تبیین و روشنگری و آگاهی سیاسی باعث حادثه جنگ صفین ( خوارج ) می شود ، باعث عاشوراها و کربلا ها می شود.که مصداق دیگری از سکون و بی تفاوتی عده ای از خواص در فتنه سال ۸۸، موجب روییدن فتنه ها شد ، حرمت ها شکسته شد و ارزشها پایمال گردید و نظام اسلامی چه ضربه ها که نخورد و اگر تدبیر و هدایت داهیانه رهبر فرزانه انقلاب و حرکت حماسی مردم در ۹ دی نبود چه بسا که شاهد حوادث تلخ دیگری می شدیم .
آیت الله قرهی در درس اخلاق خود مطالبی درباره ماه رجب بیان کرده که متن آن برای علاقه مندان در پی می آید؛
خدا باز هم برای برگشتن، بهانه قرار می دهد. شب جمعه یک شب بود امّا بعد ایّامی را قرار می دهد، شب و روز ماه رجب المرجّب، ماهی که اگر انسان یک عمر گناه کرده باشد با گفتن «اَستَغفِرُاللّه رَبّی وَ اَتوبُ اِلَیه» ذوالجلال والاکرام می فرماید: به عزّت و جلالم گناهانش را می آمرزم. ماهی که پروردگار عالم به عنوان أصب؛ یعنی ریختن رحمت ذوالجلال والاکرام بر بندگانش قرار داد. ذوالجلال والاکرام بندگانش را دوست دارد و به آن ها عشق می ورزد. لذا ماه رجب ماه خدا می شود، که هر کس در این ماه رجب المرجّب بیشتر از همه ایّام استغفار کند، ذوالجلال والاکرام به او علاقه دارد. استغفار یعنی برگشت به سوی خدا، آشتی کنان بین انسان و خدا.
لذا ماه رجب، ماه شستشوی گناهان است و ماه شعبان، ماه پوشیدن لباس تقواست، برای اینکه می خواهیم در ماه مبارک رمضان، به ضیافت الله، به مهمانی خدا برویم. اگر شما را در مهمانی خصوصی و مهم دعوت کردند، رسمش این است انسان بهترین لباسش را بر تن می کند، طبیعی است قبلش آن لباسهای کثیف را می کَنَد و استحمام می کند، لباس نو می پوشد، بهترین لباس هایش را در بهترین مجالس می پوشد و وارد آن مجلس می شود.
ماه ضیافت الله در پیش است، ماه مهمانی خدا. ماهی که یک عدّه از اولیاء مثل مقدّس اردبیلی که بالحقّ مقدّس بود، دعوت نامه کتبی را به دست می گرفت. «کُتِبَ عَلَیٛکُمُ الٛصّیام کَما کُتِبَ عَلَی الَذینَ مِنٛ قَبٛلِکُم» [۱] منتها قبلش در ماه رجب باید شستشو کنیم. ماه رجب باید روحمان را پاک کنیم. چرک های روح و این گناهان را با استغفار، روزه و مراقبه بشوییم.
می دانید در ماه رجب المرجّب که ماه حرام است گناه را دو برابر حساب می کنند. دلیل چیست؟ خدا می گوید: من این ماه را ماه غفران قرار دادم، آن وقت تو گناه می کنی؟ می دانید اگر قتلی انجام شود، اگر ضرب و جرحی باشد، دیه اش دو برابر است. همین طور رحمت هم دو برابر است. اگر کار ثوابی انجام دهی ذوالجلال و الاکرام لطف می کند و آن را دو برابر می کند، گرچه همیشه رحمت ذوالجلال و الاکرام شامل حال بندگان است امّا خدا دوست دارد بندگانش در این ماه جلو بیایند.
حضرت حق یک شبی مثل شب لیلة الرغائب را قرار داد. چه شبی است که یک عدّه از اولیاء در این شب به جایی رسیده اند، به آرزوهایشان رسیده اند. چه شبی است که خدا همین طور نقل و نبات بر سر بندگانش می ریزد و رحمتش را نازل می کند، چه شبی است که انسان از این همه لطف خدا، خجل می شود. شب عجیبی است.
ذوالجلال و الاکرام چون دید خود بندگان نمی آیند؛ بهانه درست کرد، ماه رجب را درست کرد و این ماه را، ماه غفران و ماه بازگشت بندگان به طهارت روح قرار داد. ما باید به سمت آشتی کردن با خدا بیاییم. طوری که پاک شویم، ماه شعبان لباس تقوا بپوشیم و بعد خدا بگوید: عزیز دلم! بنده ام! حالا به مهمانی خصوصی بیا. اوّل پاکمان می کند؛ بعد لباس تقوا به تنمان می کند، بعد ما را در مهمانی خصوصی می برد.
برای همین است دعای اولیاء فقط این بود: «خدایا! ماه مبارک رمضان را دوباره دریابیم.» طول عمر می خواستند برای درک آن ضیافت الله که عجب ضیافتی برای اولیاء است. عزیزان بوی ماه مبارک رمضان به مشام می رسد. فقط مع الاسف این بو هنوز به مشام ما گناهکاران نمی رسد. خدا این ماه رجب را قرار داد که خودمان را پاک کنیم.
ایرانیان باستان اعتقاد داشتند که عدد 13 نحس می باشد ، از نظر علمی عقیده ی آنها کاملا درست می باشد ! البته در رسانه های امروزی هیچ اشاره ای به اینگونه مسائل نمی شود و دلیل آن هم ترس از خرافی شدن عقاید و همچنین کم بودن سطح علمی جامعه می باشد .
در واقع فلسفه عدد 13 بر می گردد به طرز قرار گیری ستاره ها و منظومه خورشیدی ؛ جمعی از دانشمندان بر این باورند که اجسام خیلی بزرگ ( مانند ماه ، یا حتی کوه ) نوعی فرکانس از خود منتشر می کنند که بر بازده و عملکرد مغز جانوران خصوصا انسان مستقیما تاثیر ( خوب یا بد ) دارد . این مسئله پایه و اساس خیلی از عقاید را ثابت می کند . ( در باره این موضوع مطالب بسیار زیادی وجود دارد که به دلیل مختصر گویی از آوردن آنها در این متن خود داری نمودم ) .
ایرانیان باستان این روز ( 13 فروردین ) را در طبیعت به جشن شادی می پرداختند تا بدین وسیله خود را از نحسی آن حفظ کنند . از آداب این روز می توان به گره زدن سبزه و دور انداختن یا به قولی به آب دادن سبزه اشاره کرد . در گذشته دختران و پسران دم بخت سبزه ها را گره می زدند و آرزو می کردند تا در سال جدید تشکیل خانواده دهند ، یک شعر نیز وجود دارد که دختران در هنگام گره زدن این سبزه ها می خواندند ” سال دیگه ، سیزده به در ، خونه شوهر ، بچه بقل ” که من هرچه در منابع در دسترسم جستجو کردم نتوانستم قدمت این شعر را از دوران قاجار بیشتر پیدا کنم ! البته گره زدن تنها مختص دختران و پسران دم بخت نمی باشد و همه می توانند سبزه ای گره زده و آرزو کنند . عقیده بر این بوده است که وقتی گره باز شود ، مشکلات حل شده و آرزو بر آورده می شود .
دور انداختن سبزه ها هم به این دلیل بود که ایرانیان باستان عقیده داشتند بدی ها و مریضی ها در این سبزه جمع شده و با به آب دادن یا به دور انداختن آن این پلیدیها و مریضی ها را از خود دور می کردند .
در ضمن این روز متعلق به خدای باران می باشد و در مراسم 13 به در دعا برای بیشتر شدن و به موقع بودن باران در سال جدید وجود داشته که با گذشت زمان این رسم از میان رفته .
منبع:irkook.com
عقیده به ظهور منجی آخر الزمان، اعتقادی است که نه تنها در تشیع و اسلام، بلکه در تمام ادیان وجود دارد. اما راهزنان ایمان و اعتقادات مردم با ایجاد شبهاتی در این حقیقت مستحکم، تلاش دارند جوانان مؤمن را از امام خویش و سپس از نائبان آن امام جدا کنند.
به گزارش جهان، در شب میلاد امام زمان(عج) «حجت الاسلام والمسلمین استاد عبدالله فاطمی نیا» در گفتگویی کوتاه با خبرگزاری اهل بیت(ع) به تعدادی از این شبهات و سؤالات پرداخته است.
عقیده به ظهور منجی آخر الزمان، اعتقادی است که در تمام ادیان وجود دارد. اما با وجود اینکه اکثریت اهل سنت نیز مانند شیعیان و قاطبه مسلمین به "مهدویت" معتقدند اما اقلیتی نیز شبهاتی مطرح می کنند. مثلاً می گویند چون احادیث مرتبط با مهدویت در کتاب صحیح بخاری نیامده است مهدویت معتبر نیست!
ــ بسم الله الرحمن الرحیم. اولا بسیاری از مسائل و معارف وجود دارد که در صحیح بخاری نیامده ولی در بقیه صحاح آمده است و علمای اهل سنت آنها را معتبر دانستهاند.
ثانیاً اگر بنا بر این بود که هرچه در صحیح بخاری نیامده است فاقد اعتبار باشد، علمای اهل سنت باید آن پنج کتاب صحیح دیگرشان را رها میکردند. اما این کار هیچگاه اتفاق نیفتاده و نمیافتد و آنان پنج صحیح دیگر را همواره معتبر و محترم میدانند.
بنابراین نبودن احادیث مهدی در صحیح بخاری دلیلی بر ضعف این عقیده نمی شود؛ زیرا این احادیث متعدد در صحاح و مسانید دیگر اهل سنت وجود دارد.
اصولاً این استدلال که اگر مطلبی در بخاری نبود معتبر نیست در بین اهل فن اهل سنت خریدار دارد؟
ــ بخاری معیاری برای صحت حدیث داشته که آن را "شرط بخاری" می نامند. نبودن حدیثی در صحیح بخاری بر دو وجه است:
اول: حدیثی است که بخاری آن را معتبر ندانسته و نقل نکرده است؛ یعنی حدیثی که شرط او را نداشته است.
دوم: حدیثی است که بخاری آن را معتبر میدانسته و بر اساس شرط او هم صحیح بوده است ولی آن را نیاورده است.
لذا «حاکم نیشابوری» که از کبار علمای اهل سنت و در بین آنان بسیار محترم است کتاب بزرگی تألیف کرد به نام "المستدرک علی الصحیحین". این عالم در المستدرک، احادیثی را آورده است که «بخاری» و «مسلم» با علم به صحت آنها، آن احادیث را نیاورده اند.
نمونه ای از احادیث مهدویت که در مستدرک آمده است را ذکر می کنید؟
ــ بله؛ حاکم در صفحه ۴۶۴ از جلد چهارم المستدرک علی الصحیحین آورده است که پیامبر(ص) فرمود: "... ثم تطلع الرایات السود من قبل المشرق؛ ... إذا رأیتموه فبایعوه و لو حبواً علی الثلج فانه خلیفة الله المهدی." یعنی: "... سپس پرچم های سیاه از جانب مشرق ظاهر می گردد؛ ... زمانی که او را دیدید پس با او بیعت کنید اگر چه سینه خیز روی برف بروید (مقصود تأکید است) زیرا او خلیفه خدا مهدی است."
حاکم پس از ذکر این حدیث می نویسد: "این حدیث بر اساس شرط بخاری و مسلم صحیح است".
این حدیث تنها یک نمونه از احادیثی است که حاکم در مستدرک درباره مهدی(عج) آورده است.
«ابن خلدون» نیز ـ که البته در زمینه حدیث شناس و رجال صاحب نظر نیست ـ به مهدویت شبهه وارد کرده و معتقد به ضعف روایات مهدوی است. شبهه او را چگونه پاسخ می دهید؟
ــ بله؛ ابن خلدون در کتابش "مقدمه" مسأله مهدویت القاء شبهه کرده است بدون اینکه استدلالی کند. او در این مورد صرفاً از راه عناد سخن گفته است؛ لذا برخی از علمای اهل سنت جواب او را داده اند.
لطفاً نمونه ای از پاسخهای اهل سنت را ذکر فرمایید.
ــ بشنوید: «شیخ علی منصور ناصف» از علمای محترم دانشگاه الازهر مصر، کتابی دارد به نام "جامع الاصول من احادیث الرسول (صلی الله علیه و آله)" که مجموع صحاح شش گانه اهل سنت است. وی در صفحه ۳۴۱ جلد پنجم این کتاب مینویسد: "و قد روی أحادیث المهدی جماعة من خیار الصحابة و أخرجها أکابر المحدثین کـ«ابی داود» و«الترمذی» و«ابن ماجة» و«الطبرانی» و«أبی یعلی» و«البزاز» و«الإمام أحمد» و«الحاکم» رضی الله عنهم اجمعین و لقد اخطأ من ضعف احادیث المهدی کلها کـ«ابن خلدون» و غیره".
یعنی: "بتحقیق احادیث مهدی را گروهی از نیکان صحابه روایت و استخراج کرده اند؛ مانند بزرگان محدثین همچون ابوداود، ترمذی، ابن ماجه، طبرانی، ابویعلی، براز، امام احمد بن حنبل و حاکم. لذا براستی خطا کرده اند کسانی که احادیث مهدی را ضعیف شمردهاند مانند ابن خلدون و غیره ".
برخی از اهل سنت امام زمان(عج) را از نسل امام حسن مجتبی(ع) می دانند. آیا این شبهه قابل اعتناست؟
ــ خیر ؛ این تحریف و تصحیف مختصراً در برخی از کتب اهل سنت پیدا می شود؛ اما این روایات تحریف شده در مقابل روایت های متواتری که امام زمان(عج) را از نسل امام حسین(ع) معرفی کرده است چیزی به حساب نمی آید.
ریشه این شبهات از کجاست؟
ــ برخی از این تحریفها را دست های ناپاک و نادرست، در نسخ چاپی کتاب "فتوحات مکیة" تالیف «ابن العربی» به وجود آوردند و مطلب مربوط به امام زمان(عج) را ناقص ذکر کرده اند. اما خوشبختانه نسخه صحیح خطی از کتاب فتوحات در دست مشاهیر علمای اهل سنت بوده که آنان صحیح مطلب را بدون تحریف و تصحیف ذکر کرده اند.
مثلاً توجه کنید به کتاب "الیواقیت و الجواهر" تالیف «عبد الوهاب بن احمد بن علی الحنفی شعرانی» که نسب او به «محمد حنفیه» می رسد. وی متوفای ۹۷۳ هـ.ق است که فقیه و عارف بوده و تالیفات فراوان دارد، از جمله همین "الیواقیت و الجواهر" که خلاصه "فتوحات مکیة" است. شعرانی نسخه خطی فتوحات را در دست داشته و همانطور که ذکر شد مطلب مربوط به امام زمان را از فتوحات درست نقل کرده و آورده است: " واعلمو انه لابد من خروج المهدی ـ علیه السلام ـ لکن لا یخرج حتی تمتلئ الأرض جوراً و ظلماً فیملؤها قسطاً و عدلاً، و لو لم یکن من الدنیا إلا یوم واحد طوّل الله تعالی ذلک الیوم حتی بلی ذلک الخلیفة و هو من عترة رسول الله صلی الله علیه و سلم من ولد فاطمة رضی الله عنها، جده الحسین بن علی بن ابی طالب و والده حسن العسکری ابن الإمام علی النقی (بالنون) ابن محمد التقی (بالتاء) ابن الإمام علی الرضا ابن الإمام موسی الکاظم ابن الإمام جعفر الصادق ابن الإمام محمد الباقر ابن الإمام زین العابدین ابن الإمام الحسین ابن الإمام علی بن ابی طالب رضی الله عنه".
یعنی: "بدانید حتما مهدی علیه السلام خروج می کند. لکن خروج نمی کند مگر پس از آنکه زمین پر از ظلم و جور گردد پس آن حضرت زمین را پر از عدل و داد کند و اگر نماند از دنیا جز یک روز، خداوند متعال آن روز را طولانی می گرداند تا این خلیفه ظاهر گردد و امور را به دست گیرد...". سپس نسب امام زمان را ذکر می کند و ملاحظه میفرمایید که حتی در اسم "امام علی النقی" و "امام محمد تقی" چقدر دقت کرده و آورده است که "بالنون" و "بالتاء".
موارد دیگر هم هست؟
ــ بله ؛ عین این مطالب را «شیخ حسن العدوی الحمزاوی» فقیه مالکی مصری متوفای ۱۱۳۳ هـ.ق. در صفحه ۱۸۷ کتاب "مشارق الانوار" به نقل از فتوحات مکیة آورده است. البته توجه داشته باشید که کتاب مشارق الانوار سابق در مصر چاپ شده و نادرست است و این مورد در نسخه خطی آن موجود است.
اگر اجازه دهید تعدادی از سؤالات کوتاهی که برای جوانان وجود دارد هم مطرح کنیم و شما پاسخهای کوتاهی بفرمایید.
ــ بفرمایید.
آیا حضرت حجت(عج) در جایی به نام "جزیره خضراء" ـ که گفته می شود همان مثلث برمودا است ـ زندگی میکند؟
ــ این مطالب سند قابل توجهی ندارد.
آیا یاران امام زمان منحصر به همان ۳۱۳ نفر هستند؟
ــ از بعضی از روایات شاید بتوان استفاده کرد که این ۳۱۳ نفر افراد خاص امام علیه السلام باشند و هر کدام از آنان منشا اثر خاصی باشند.
چرا در روایات قیام امام زمان(عج) به قیام امام حسین(ع) تشبیه شده و ادامه دهنده قیام سیدالشهدا(ع) معرفی شده است؟
ــ زیرا هر دو قیام برای اعلاء کلمه حق است و غرض از هر دو قیام نشر علم و جهل زدایی است.
چگونه میتوان مدعیان دروغین مهدویت را شناخت؟
ــ اگر مطالعه دقیق و کافی در مورد حضرت مهدی(عج) داشته باشیم، مدعیان دروغین را خواهیم شناخت. افزون بر اینکه خداوند متعال هم خودش مدعیان دروغین را رسوا خواهد کرد.
وظیفه منتظران ـ بخصوص جوانان ـ در عصر غیبت چیست؟
ــ وظیفه منتظر در عصر غیبت عمل به وظیفه است. مخصوصا جوانی که نوعا درون پاکی دارند از عمل به وظیفه نتیجه می گیرند.
با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرا دادید اگر در پایان سخنی دارید بفرمایید.
ــ توصیه می کنم که جوانان در عصر غیبت از علمای ربانی فاصله نگیرند.
از آنجا که غیبت امام زمان،عجل الله تعالى فرجه، هرگز به معناى تعطیلى احکام اسلام نیست، از اینروهمه افراد جامعه اسلامى در قبال تمامى احکام و مقرراتى که خداوندمتعال براى آنها مقرر ساخته است;مسؤول اند. به عنوان مثال در بعدتکالیف فردى موظف به خواندن نمازو گرفتن روزه و انجام اعمال حج (درصورت داشتن شرائط خاص آن)مى باشند و در بعد وظایف اجتماعى هم وظیفه دارند تا تکالیفى را که ازجمله آنهاست اقامه امر به معروف ونهى از منکر به جاى آورند.
منتهى نکته بسیار مهمى که در این زمینه حائز اهمیت است آن که همه مکلفین باید قبل از اقدام به انجام یک تکلیف از شرایط و خصوصیات آن به حد کافى علم و آگاهى حاصل نمایندتا در مرحله عمل از حد و حدود خاص آن تعدى ننمایند بلکه هر یک از آنها رابر طبق چارچوبهاى مشخص شده در تعالیم حیات بخش اسلامى انجام دهند. به عنوان مثال در مورد همین موضوع امر به معروف و نهى از منکردهها مطلب بسیار اساسى هست که باید مکلف از کم و کیف آنها آگاه باشد که به عنوان نمونه مختصرااشاره اى مى کنیم:
الف) اهمیت و ارزش امر به معروف و نهى از منکر
چه بسا اگر افرادى به نقش بسیارحساس این امر توجه ننمایند و باسهل انگارى و بى تفاوتى با آن برخورد کنند براى جامعه مشکلاتى پیش مى آید که کیان آن را به خطرمى اندازد. در راستاى توجه به این نکته است که در آیات و روایات فراوانى لزوم اقامه آن به تعابیرمختلفى گوشزد شده است. در آیه 104 آل عمران مى فرماید: ولتکن منکم امة یدعون الى الخیر ویامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون بایدجمعى در میان شما باشند که دعوت به کار نیک و امر به معروف و نهى ازمنکر نمایند و آنها رستگارانند.
و حضرت على، علیه السلام، درضمن یکى از کلمات قصار نهج البلاغه در این باره مى فرمایند:
و ما اعمال البر کلها و الجهادفى سبیل الله عند الامر بالمعروف و النهى عن المنکر الا کنفثة فى بحر لجى. (4) تمام کارهاى نیک و حتى جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهى از منکر همچون آب دهان در برابر دریاى پهناور است.
خلاصه از مجموعه این دسته ازآیات و روایات چنین معلوم مى شودکه امر به معروف یک تکلیف واجبى است که اولا در بین مجموعه واجبات از جایگاه خاصى برخوردار است ثانیا بى توجهى به آن، سبب ایجادگرفتاریهاى مهمى در جامعه مى گرددکه از جمله آنها این است اشرار تسلطبه مقدرات جامعه پیدا مى کنند و مردم هر چه دعا کنند به مرحله اجابت نمى رسد. (5)
ب) شرایط امر به معروف و نهى ازمنکر
همانطور که براى به نتیجه رسیدن هر کارى شرایط خاصى لازم است براى انجام مناسب ونتیجه بخشى امر به معروف و نهى ازمنکر هم شرطهایى ذکر شده است که عمده آنها چهار چیز است:
1- خود امر کننده به معروف ونیکى و نهى کننده از منکر و بدى، عالم به معروف و منکر باشد یعنى دقیقابداند که چه کارى از نظر شرع مقدس معروف است تا به آنها امر کند و چه چیزهاى منکر است تا از آنها دیگران را باز دارد.
2- شرایط زمانى و مکانى ووضعیت مخاطب به گونه اى باشد که فرد احتمال تاثیر امر و نهى را بدهد به عبارت دیگر فرد تشخیص دهد که درچنین موقعیتى امر و نهى کردن به طرف مقابل مؤثر خواهد بود و او رااز کار بد بازداشته و به انجام کار نیک وادار خواهد نمود وگرنه بدون وجودچنین احتمالى امر به معروف و نهى از منکر وجوبى ندارد.
3- شرط دیگر آن است که امر ونهى کننده بداند هنوز این فرد بناى تکرار کار منکر را دارد وگرنه اگر اواز انجام کار بد پشیمان شده وتصمیم گرفته است که دیگر به سراغ آن کار نرود براى امر و نهى کننده زمینه امر و نهى باقى نمى ماند.
4- در ضمن باید امر و نهى کننده بداند که این کار او ضرر جانى وحیثیتى براى مؤمنى و یا خود او درپى نخواهد داشت وگرنه باز تکلیف ازاو ساقط خواهد بود مگر اینکه آن منکر یا ترک معروف یک مساله بسیار مهمى باشد که در آن صورت حتى تحمل ضرر جانى هم واجب مى شود که تفصیل آن در کتابهاى فقهى مطرح است.
این نکته را نیز باید در نظر داشت که امرکننده به «معروف » و بازدارنده از «منکر» در صورتى مى تواند به نتیجه مطلوب دست یابد و مخاطب خود را تحت تاثیر قرار دهد که خود به معروف عمل کند و از منکر دورى جوید.
ج) مراتب امر به معروف و نهى ازمنکر
براى امر به معروف و نهى ازمنکر مراتبى هم ذکر شده است که باوجود احتمال برآورده شدن مقصوداز مرتبه پایین، جائز نیست که به مراتب بالاتر عمل شود. این مراتب عبارتند از:
1- اول با قلب، یعنى; شخص معصیت کننده طورى عمل شود که اومتوجه شود که آمر به معروف وناهى از منکر قلبا از کار او ناراحت است. مثل اینکه روى خود رابرگرداند یا چهره اش را عبوس کند ورفت و آمد با او را کم سازد یا حداقل نمى تواند عکس العمل نشان دهد درقلب خود از آن کار ناراحت باشد.
3- مرتبه دوم امر و نهى با زبان:یعنى وقتى کارهاى قبلى مؤثر نشدواجب است که اهل معصیت را بازبان نهى کند و یا به ترک کنندمعروف با زبان امر کند.
اما جائز نیست که در امر و نهى ازفحش و دروغ و اهانت و ... استفاده کند مگر اینکه معصیت او یک امرمهمى باشد مثل قتل و جنایت... که اینجاها جلوگیرى بهر نحوى جائزخواهد بود.
3- مرتبه سوم توسل به زور یا به اصطلاح مرتبه ید (دست) است که دراین مورد اغلب لازم است با اجازه وتحت نظر فقیه جامع الشرائط و حاکم شرعى انجام گیرد چرا که چه بسااقدام هاى خودسرانه سبب بروز تنش و هرج و مرج در سطح جامعه خواهدشد که توضیح کامل هر یک از این مراتب و شرائط خاص آنها دررساله هاى علمیه مراجع و کتاب هاى فقهى و رساله هایى که به طور مستقل در این باره به نگارش درآمده آورده شده که علاقه مندان مى توانند به آنهامراجعه کنند و ...
نتیجه آنکه در دوره غیبت هم مکلفین موظفند از طریق کسب اطلاع از کم و کیف و شرائط و خصوصیات احکام نسبت به انجام و اقامه آنهااقدامات لازم را به عمل آورند ونگذارند این امور به فراموشى سپرده شود این تنها به مساله امر به معروف... اختصاص ندارد و مسلمانان درتمامى احکام دینى از چنین وظیفه اى برخوردارند. والسلام
پى نوشتها:
1. نهج البلاغه کلمات قصار شماره 374.
2. لا تترکوا الامر بالمعروف و النهى عن المنکر فیولى علیکم شرارکم ثم تدعون فلایستجاب لکم. (نامه 47 نهج البلاغه صفحه 422 صبحى صالح).
![]() |
|
نقش | امام دهم شیعیان |
---|---|
نام | علی |
کنیه | ابوالحسن (ثالث) |
زادروز | ۱۵ ذی الحجه، سال ۲۱۲ق. |
زادگاه | صریا، مدینه |
مدت امامت | ۳۴ سال (۲۲۰ تا ۲۵۴ق) |
شهادت | ۳ رجب، ۲۵۴ق. |
مدفن | سامرا، عراق |
محل زندگی | مدینه |
لقب(ها) | هادی، نقی، نجیب، مرتضی، عالم، فقیه، امین و طیب |
پدر | محمد بن علی |
مادر | سمانه مغربیه |
همسر(ان) | حُدیث |
فرزند(ان) | حسن، محمد، حسین، جعفر |
طول عمر | ۴۲ سال |
|
علی بن محمد بن علی بن موسی (۲۱۲-۲۵۴ق) مشهور به امام هادی(ع) و امام علی النقی(ع) فرزند امام جواد(ع) و دهمین امام شیعیان است. او از سال ۲۲۰ تا ۲۵۴ قمری به مدت ۳۴ سال امامت شیعیان را به عهده داشت.
بیشتر سالهای امامت آن حضرت در سامرا، تحت نظارت مستقیم حاکمان عباسی سپری شد. دوره امامت او همزمان با حکومت چند تن از خلفای عباسی از جمله متوکل بود.
از امام هادی(ع) احادیثی در امور اعتقادی، تفسیر، فقه و اخلاق روایت شده است. بخش قابل توجهی از روایات آن حضرت درباره مباحث کلامی تشبیه و تنزیه و جبر و اختیار است. زیارت جامعه کبیره که مضامین اعتقادی شیعیان را در بردارد نیز از آن حضرت روایت شده است.
امام هادی از طریق سازمان وکالت با شیعیان ارتباط داشت و به امور آنان رسیدگی میکرد. برخی از شاگردان و یاران ایشان عبارتند از: عبدالعظیم حسنی، عثمان بن سعید، ایوب بن نوح، حسن بن راشد و حسن بن علی ناصر.
بارگاه او که در سامرا به حرم عسکریین مشهور است. در سالهای ۱۳۸۴ و ۱۳۸۶ش طی حملات تروریستی تخریب شد. ستاد عتبات عالیات ایران از سال ۱۳۸۹ تا ۱۳۹۴ش آن را بازسازی کرده است.
پدر امام هادی، امام جواد امام نهم شیعیان است. مادر آن حضرت کنیزی به نام سمانه[۱] یا سوسن[۲] بود.
امام دهم و فرزندش امام حسن عسکری(ع) به عسکریین شهرت یافتند.[۳] این شهرت از آن روست که خلفای بنی عباس آنها را از سال ۲۳۳ق به سامرا بردند و تا آخر عمر تحت نظر قرار دادند.
امام هادی(ع) به لقبهای دیگری مانند: نجیب، مرتضی، نقی، عالم، فقیه، امین و طیب نیز شهرت داشت.[۴] کنیه وی ابوالحسن است.[۵] از آنجا که کنیه امام کاظم(ع) و امام رضا(ع)، نیز ابوالحسن بود، برای اجتناب از اشتباه، عنوان «ابوالحسن اول» به امام کاظم(ع)، «ابوالحسن ثانی» به امام رضا(ع) و «ابوالحسن ثالث» به امام هادی(ع) اختصاص یافته است.
نقش انگشتر امام هادی(ع)، «اللّه ربّی و هو عصمتی من خلقه» بوده است.[۶] انگشتر دیگری نیز داشت که نقش آن «حفظ العهود من أخلاق المعبود».بوده است.[۷]
تولد آن حضرت بنا به روایت کلینی[۸]، شیخ مفید[۹] و شیخ طوسی[۱۰] و نیز ابن اثیر، در نیمه ذی الحجه سال ۲۱۲ق. و در منطقهای به نام صریا در نزدیکی مدینه بوده است. بعضی تولد آن حضرت را در دوم یا پنجم ماه رجب دانستهاند.[۱۱]
شیخ مفید و دیگران روایت کردهاند، آن حضرت در ماه رجب سال ۲۵۴ پس از ۲۰ سال و ۹ ماه اقامت در سامرا رحلت کرد.[۱۲] برخی منابع، شهادت وی را در روز سوم رجب دانستهاند[۱۳]، در حالیکه منابع دیگر، ۲۵ یا ۲۶ جمادیالثانی را ذکر کردهاند.[۱۴] در آن زمان معتز، سیزدهمین خلیفه عباسی، بر اریکه قدرت بود.
همسر امام هادی(ع) حُدیث یا سلیل[۱۵] نام داشت. وی کنیزی از اهالی "نوبه"[۱۶] بود و او مادر امام حسن عسکری(ع) است.
اکثر علمای شیعه چهار فرزند پسر برای امام هادی(ع) ذکر کردهاند، اما در تعداد دختران وی اختلاف است. حضینی مینویسد: فرزندان امام هادی(ع) عبارتند از: امام حسن عسکری(ع)، محمد، حسین و جعفر (مدّعی امامت و معروف به جعفر کذاب)[۱۷]
شیخ مفید در مورد فرزندان وی مینویسد: جانشین آن حضرت ابامحمد حسن است که امام بعد از اوست و حسین و محمد و جعفر و دختری به نام عایشه.[۱۸] و ابن شهرآشوب دختری به نام علیه برای وی نام میبرد.[۱۹] البته با توجه به قرائن و شواهد امکان دارد امام هادی(ع) فقط دارای یک دختر بوده باشد که نامهای متفاوتی داشته است. از سخنان علمای اهل سنّت نیز برمیآید که وی چهار فرزند پسر و یک دختر داشته است.[۲۰]
امام هادی(ع):
«مردم در دنیا با اموالشانند و در آخرت با اعمالشان.»
امام هادی(ع) در سال ۲۲۰ق در سن هشت سالگی به امامت رسید. از آنجا که شیعیان مشکلِ پایین بودنِ سنّ امام امام جواد(ع) را پشت سر گذاشته بودند، در زمینه امامت امام هادی(ع) تردید خاصی برای بزرگان شیعه رخ نداد. به نوشته شیخ مفید[۲۱] همه پیروان امام جواد(ع) به استثنای افراد معدودی، به امامت امام هادی(ع) گردن نهادند. این عده معدود برای مدّت کوتاهی به امامت موسی بن محمد (م ۲۹۶ق) معروف به «موسی مبرقع» مدفون در قم معتقد شدند؛ ولی پس از مدّتی از امامت وی برگشتند و امامت امام هادی(ع) را پذیرفتند.[۲۲] سعد بن عبدالله اشعری بازگشت این افراد به امام هادی(ع) را از آن روی میداند که خود موسی مبرقع از آنان بیزاری جست و آنان را از خود راند.[۲۳]
از نظر طبرسی و ابن شهر آشوب، اتفاقنظر شیعیان بر امامت امام هادی(ع) دلیل محکم و غیر قابل تردیدی بر صحّت امامت آن حضرت است.[۲۴] با این حال، کلینی و دیگران نصوص مربوط به امامت وی را برشمردهاند و از پارهای روایات برمیآید که هنگامی که امام جواد(ع) از طرف معتصم عباسی به بغداد فرا خوانده شد، امام چون این احضار را تهدیدی برای خود تلقی نمود و احساس خطر کرد، امام هادی(ع) را به عنوان جانشین خود به شیعیان معرفی نمود[۲۵] و حتی نصّ مکتوبی دربارۀ امامت وی به جای گذاشت تا پس از وی هیچ گونه تردیدی در این خصوص باقی نماند.[۲۶]
امام هادی(ع) در مدت امامت خود با چند تن از خلفای عباسی معاصر بود که به ترتیب زمان عبارتند از:
امام هادی(ع) در زمان خلیفه اخیر مسموم و به شهادت رسید و در خانه خود در سامرا به خاک سپرده شد.[۲۷]
امام هادی(ع):
«حکمت در سرشتهای فاسد اثر نمیکند.»
متوکل به چند دلیل موضع خصمانهای را در برابر امام هادی در پیش گرفت از جمله:
متوکل در سال ۲۳۳ق مصمم شد تا امام را از مدینه به سامرا بیاورد. ابن جوزی پس از اشاره به بدگویی برخی افراد بدبین به خاندان رسالت نزد متوکل، مینویسد: متوکل به دلیل همین گزارشهای حاکی از میل مردم به امام هادی(ع) او را به سامرا احضار کرد.[۲۹]
شیخ مفید مینویسد: امام هادی(ع) طی نامهای به متوکل، گزارشهای سعایت را تکذیب نمود. متوکل در پاسخ امام، نامه احترامآمیزی نوشت و زیرکانه از امام خواست تا به سامرا حرکت کند. کلینی و همچنین شیخ مفید، متن نامه متوکل را آوردهاند.[۳۰]
متوکل، برنامه خود برای آوردن امام هادی(ع) به سامرا را به گونهای طراحی کرده بود که حساسیت مردم برانگیخته نشود و مسافرت اجباری امام، پی آمدهای ناملایمی به دنبال نداشته باشد، ولی مردم مدینه از همان آغاز متوجه موضوع شده بودند.
ابن جوزی در این باره از یحیی بن هرثمه نقل میکند: من به مدینه رفتم و داخل شهر شدم، مردم بسیار ناراحت و برآشفته شدند و دست به یک سری عکسالعملهای غیر منتظره و در عین حال ملایم زدند. به تدریج ناراحتی مردم به حدی رسید که به طور علنی ناله و شیون به راهانداختند و در این کار چنان زیادهروی کردند که تا آن زمان، مدینه چنین وضعی به خود ندیده بود.[۳۱]
خطیب بغدادی (متوفای ۴۶۳ق.) نوشته است: متوکل، امام هادی را از مدینه به بغداد و سپس به سامرا آورد و ۲۰ سال و ۹ ماه در آنجا ساکن بود تا اینکه همانجا در زمان حکومت معتز درگذشت و مدفون شد.[۳۲]
امام هادی(ع) پس از ورود به سامرا، با استقبال مردم مواجه شد و در خانه خزیمة بن حازم اقامت گزید.[۳۳]
به نقل شیخ مفید، نخستین روزی که امام وارد سامرا شد، متوکل دستور داد تا او را یک روز در «خان صعالیک»[۳۴] نگاه داشتند و روز بعد به خانهای که برای اسکان آن حضرت در نظر گرفته شده بود، بردند. به نظر صالح بن سعید، این اقدام به قصد تحقیر امام(ع) انجام شده است.[۳۵]
امام(ع) تا پایان عمر خود بیش از بیست سال در این شهر به سر برد. شیخ مفید با اشاره به اقامت اجباری امام در سامرا مینویسد: آن حضرت به ظاهر مورد احترام متوکل بود، ولی وی علیه آن حضرت دسیسه میکرد[۳۶] و در صدد بود ضمن نظارتهای کلّی، وی را در نقش یکی از درباریان نشان دهد و از ابهت و عظمت آن حضرت در چشم مردم بکاهد.[۳۷]
به متوکل گزارش دادند که در منزل امام هادی(ع) ادوات جنگی و نامههایی از شیعیانش به او وجود دارد. او دستور داد تا عدهای از سربازان و مأموران غافلگیرانه به منزل امام حمله برند. دستور اجرا شد و وقتی وارد خانه شدند، او را تنها، در اتاقی که کف آن از شن و ماسه بود یافتند، در حالی که در را بر روی خود بسته، لباسی پشمینه بر تن کرده، روپوشی بر سر انداخته و آیاتی از قرآن را زمزمه میکرد. امام را در همان حال پیش متوکل آوردند.
وقتی امام به مجلس متوکل وارد شد، او کاسه شرابی در دست داشت؛ متوکل آن حضرت را در کنار خود جای داد و پیالهای به طرف او گرفت و گفت: بنوش. امام عذر خواست و فرمود: گوشت و خون من به شراب آلوده نشده است. آنگاه متوکل از حضرت خواست برایش شعری بخواند که او را به وجد و نشاط آورد. امام فرمود: کمتر شعر میخوانم. اما متوکل اصرار ورزید و آن حضرت اشعار زیر را خواند:[۳۸]
|
وقتی که خواندن این اشعار تمام شد تمامی حاضران حتی شخص متوکل تحت تاثیر قرار گرفتند، به گونهای که متوکل از کثرت گریه صورتش خیس شد. آنگاه وی دستور داد بساط شراب را برچینند. سپس دستور داد امام را با احترام به خانهاش بازگردانند.[۴۰]
پس از متوکل فرزندش منتصر بر سر کار آمد و این خود سبب شد که فشار حکومت بر خاندان علوی از جمله امام هادی(ع) کاستی گیرد؛ گرچه در بلاد مختلف، فشار دولتمردان بر شیعیان، همچنان ادامه داشت.
کاهش نسبی اختناق نسبت به زمانهای قبل، سازماندهی شیعیان را در بلاد مختلف تقویت کرد و هر زمان که یکی از وکلای امام در شهرها دستگیر میشد، آن حضرت شخص دیگری را به جای وی برمیگزید.
از انحرافاتی که غلات پدید آورده و سبب حمله دیگر فرق اسلامی به شیعیان شدند، مسأله تحریف قرآن بود. در برابر این اتّهام، ائمه شیعه همواره اصالت را به قرآن داده و هر روایت مخالف با آن را باطل اعلام داشتهاند.
امام هادی(ع) ضمن رساله مفصلی که ابن شعبه حرّانی از آن حضرت نقل کرده، به شدت بر اصالت قرآن تکیه فرمود و آن را در مقام سنجش روایات و تشخیص صحیح از ناصحیح به عنوان معیاری دقیق اعلام نمود. و به طور رسمی قرآن را به عنوان تنها متنی که همه گروههای اسلامی بدان استناد میکنند، مطرح کرد.
در نشستی دیگر دربارۀ یک مسأله اختلافی، امام(ع) با استناد به قرآن، همه را ملزم به قبول نظر خود ساخت.[۴۱] در روایتی نیز که عیاشی نقل کرده، آمده است: کان ابو جعفر و ابو عبد الله علیهما السّلام لا یصدّق علینا الا بما یوافق کتاب الله و سنّة نبیه.[۴۲]
از مهمترین بحثهایی که در آغاز قرن سوم، دنیای تسنّن را به خود مشغول کرد، جدال بر سر مسأله حدوث و قدم قرآن بود که خود موجب پیدایش فرقهها و گروههایی در میان آنها شد.
شیعیان با راهنمایی ائمه درباره این موضوع سکوت اختیار کردند. امام هادی(ع) در نامهای، به یکی از شیعیان دستور میدهد در این زمینه اظهارنظر نکرده و جانب هیچ یک از دو نظر حدوث یا قدم قرآن را نگیرد.[۴۳]
اختلاف آراء موجود در میان گروههای شیعه، کار هدایت آنها را برای امامان(ع) دشوار میساخت. پراکندگی شیعه در بلاد مختلف و اینکه گاه و بیگاه تحت تأثیر پارهای از آرای دیگران قرار میگرفتند، مزید بر علت شده بود. در این گیرودار، گروههای غیر شیعی و متعصّبان ضد شیعه نیز بر دامنه این اختلافات افزوده و آن را بسیار عمیقتر نشان میدادند. روایتی از کشی نشان میدهد که یکی از اصحاب فِرَق، مذاهبی به نامهای زراریه، عمّاریه، یعفوریه از پیش خود ساخته و هر یک از آنها را به یکی از اصحاب بزرگ امام صادق(ع): زراره بن اعین، عمار ساباطی و ابن ابی یعفور نسبت داده است.[۴۴]
امامان شیعه(ع) گاهی در برابر پرسشهایی قرار میگرفتند که سرچشمه برخی از آنها، همین اختلافات داخلی میان عالمان شیعی بود کهگاه جنبه صوری داشت و در مواردی عمیقتر بود و ائمه(ع) در آن مداخله میکردند. یکی از این مسائل کلامی، بحث تشبیه و تنزیه بود. ائمه شیعه از همان آغاز بر حقانیت نظریه تنزیه تأکید میکردند.
سخنان هشام بن حکم و هشام بن سالم در بحث تشبیه و تنزیه موجب بروز اختلافاتی میان شیعیان شد و به طور مرتب امامان(ع) در برابر چنین پرسشهایی قرار میگرفتند.
در این باره، بیش از بیست و یک روایت که برخی از آنها بسیار مفصّل است از امام هادی(ع) نقل شده و همه آنها گویای آن است که امام موضع تنزیه را تأیید میکردند.[۴۵]
درباره مسأله جبر و اختیار نیز رساله مفصّلی از امام هادی(ع) در دست است. در این رساله، حدیث «لا جبر و لا تفویض بل امر بین الأمرین» که از امام صادق(ع) روایت شده، بر اساس آیات قرآن، تبیین شده و مبانی کلامی شیعه، در مسأله جبر و تفویض، ارائه گردیده است.[۴۶]
در میان روایاتی که به عنوان احتجاجات امام هادی(ع) نقل شده، بیشترین حجم، مربوط به مسأله جبر و تفویض است.[۴۷]
در رویکرد تربیتی امام هادی(ع)، دعا و زیارت نقش عمدهای در آشنا ساختن شیعیان با معارف شیعی، ایفا کرده است. این دعاها به جز راز و نیاز با خدا، به صورتهای مختلف به پارهای از مسائل سیاسی اجتماعی نیز اشاراتی دارد؛ اشاراتی که در حیات سیاسی شیعه بسیار مؤثر بوده و به طور منظم، مفاهیم خاصی را به جامعه تشیع القا میکرده است.
زیارت جامعه کبیره که یک دوره فوقالعاده از معارف شیعی و جایگاه اهل بیت در هستی را بیان میکند به درخواست شیعیان از امام هادی(ع) صادر شده است.
امام هادی همانند امامان پیشین، از طریق سازمان وکالت با شیعیان خود ارتباط داشت. در این دوره اکثر دوستداران اهل بیت(ع) در ایران زندگی میکردند.
هرچند دوران آخرین امامان شیعه(ع) همراه با اختناق شدید از سوی خلفای عباسی بود، در عین حال در همین دوران، شیعه در سر تا سر بلاد اسلامی گسترده شده و میان امام هادی(ع) و شیعیان عراق، یمن، مصر و نواحی دیگر نیز رابطه برقرار بود. سیستم وکالت ضامن پیدایش و دوام و استحکام این ارتباط بود. وکلا علاوه بر جمع آوری خمس و ارسال آن برای امام، در حلّ معضلات کلامی و فقهی و همچنین در تثبیت امامت امام بعدی در منطقه خود، نیز نقش سازندهای داشتند.
به نوشته دکتر جاسم حسین از روایات تاریخی برمیآید که وکلا، شیعیان را بر مبناى نواحى گوناگون به چهار گروه تقسیم کردند:
وکلای ائمه از راه نامهنگاری و توسط افراد مطمئن با امام در رابطه بودند. بخش عمدهای از معارف فقهی و کلامی آن بزرگواران، طی نامههایی به شیعیانشان میرسید.
علی بن جعفر الهمانی یکی از وکلای امام هادی(ع) و از اهالی همینیا از روستاهای بغداد بود. دربارۀ وی گزارشهایی به متوکل رسیده بود که به دنبال آن او را بازداشت و زندانی کرد. وی پس از گذراندن دورۀ طولانی زندان، به دستور امام هادی(ع) رهسپار مکه شد و تا آخر عمر در آنجا ماند.[۴۹]
حسن بن عبد ربّه و یا بنابه گزارش برخی، فرزند او «علی» از وکلای امام هادی(ع) بود که پس از وی ابو علی بن راشد از طرف آن حضرت به عنوان جانشین او تعیین و اعلام شد.
از روایتی که کشّی دربارۀ اسحاق بن اسماعیل نیشابوری آورده نیز چنین استنباط میشود که احتمالا احمد بن اسحاق رازی یکی دیگر از وکلای امام هادی(ع) بوده است.[۵۰]
از دوران امام باقر و امام صادق(ع) به بعد، لقب «قمی» در آخر اسم شماری از اصحاب ائمه به چشم میخورد. اینها اشعریهای عرب تباری بودند که در قم میزیستند.
در زمان امام هادی(ع)، قم، مهمترین مرکز تجمّع شیعیان ایران بود و روابط محکمی میان شیعیان این شهر و ائمه(ع) وجود داشت. درست همان اندازه که میان شیعیان کوفه گرایشهای انحرافی و غلوّآمیز رواج داشت، در قم اعتدال و بینش ضد غلوّ حاکم بود. شیعیان این دیار، اصرار فراوانی در این مسأله از خود نشان میدادند.
در کنار قم، دو شهر آوه یا آبه و کاشان نیز تحت تأثیر تعلیمات شیعی قرار داشته و از بینش شیعی مردم قم پیروی میکردند. در پارهای روایات از محمد بن علی کاشانی نام برده شده که در باب توحید از امام هادی(ع) سؤالی کرده است.[۵۱]
مردم قم، رابطه مالی نیز با امام هادی(ع) داشتهاند. در این زمینه، از محمد بن داود قمی و محمد طلحی یاد شده است که از قم و شهرهای تابع آن، خمس، هدایا و سؤالات مردم را به امام میرساند.[۵۲]
مردم قم و آوه، همچنین برای زیارت مرقد امام رضا(ع) به مشهد مسافرت میکردند و امام هادی(ع) نیز آنها را در قبال این عمل «مغفور لهم: آمرزیده شده» خوانده است.[۵۳]
شیعیان دیگر شهرهای ایران نیز، چنین رابطهای با امامان(ع) داشتند. این در حالی بود که بیشتر شهرهای ایران، به دلیل نفوذ قهرآمیز امویان و عباسیان، رویکردهای سنی داشتند و شیعه در اقلیت بود.
ابو مقاتل دیلمی از اصحاب امام هادی(ع) کتابی روایی و کلامی درباره مسأله امامت تألیف کرد.[۵۴] دیلم (شرق گیلان کنونی) از اواخر قرن دوم هجری، شیعیان زیادی را در آغوش خود داشت. افزون بر آن، کسانی از مهاجران دیلمی در عراق نیز به مذهب تشیع گرویده بودند.
لقبهای برخی از اصحاب امام هادی(ع) نشاندهنده ایرانی بودن آنها بوده است؛ به عنوان نمونه میتوان از بشر بن بشار نیشابوری، فتح بن یزید جرجانی، احمد بن اسحاق رازی، حسین بن سعید اهوازی، حمدان بن اسحاق خراسانی و علی بن ابراهیم طالقانی یاد کرد که در شهرهای مختلف ایران میزیستهاند. جرجان و نیشابور به خاطر فعالیتهای شیعیان، به مرور به صورت مراکز نفوذ شیعه در قرن چهارم در آمد.
شواهد دیگری حاکی از آن است که در قزوین نیز کسانی از اصحاب امام هادی(ع) ساکن بودهاند.[۵۵]
در اصفهان که اهالی آن سنّیان متعصب حنبلی بودند، گاه شیعیانی از اصحاب امام هادی(ع) وجود داشتند که از آن جمله باید به ابراهیم بن شیبه اصفهانی اشاره کرد. وی گرچه کاشانی بوده، ولی به احتمال مدتی طولانی در اصفهان میزیسته که ملقب به «اصفهانی» شده است. عکس این مطلب نیز صادق است. چنانکه علی بن محمد کاشانی که از اصحاب امام هادی(ع) است، اصفهانی بوده است[۵۶] در روایتی از فردی به نام عبدالرحمن، نام برده شده که از مردم اصفهان بوده و تحت تأثیر کرامتی که در سامرا از امام هادی(ع) دیده به مذهب شیعه در آمده است.[۵۷]
در همدان نیز شیعیان حضور داشتهاند چنان که در نامهای از امام هادی(ع) به وکیل خود در همدان آمده است: من سفارش شما را به دوستداران خود در همدان کردهام.[۵۸]
امام هادی(ع) در ادامه فعالیت امامان پیشین، با غالیان درگیر شد؛ زیرا در میان اصحاب او نیز افرادی از غالیان وجود داشتند.
علی بن حسکه استاد قاسم شعرانی یقطینی بوده که او از بزرگان غلات و مطرود ائمه طاهرین(ع) است.[۵۹] حسن بن محمد بن بابا قمی و محمد بن موسی شریقی نیز از شاگردان علی بن حسکه بودهاند. از کسانی که مورد لعن امام هادی(ع) قرار گرفتهاند، محمد بن نصیر نمیری و فارس بن حاتم قزوینی بودند. امام ضمن نامهای از ابن بابا قمی بیزاری جستند و فرمودند: او (ابن بابا) گمان برده که من او را فرستادهام و او باب من است. شیطان وی را گمراه کرده است.[۶۰]
محمد بن نصیر نمیری که ادعای نبوت میکرد، رئیس فرقه نمیریه و یا نصیریه بوده است. گفته شده است که او معتقد به تناسخ و ربوبیت امام هادی(ع) و همچنین معتقد به جواز نکاح با محارم و ازدواج مرد با مرد بوده و ادعا داشت که از طرف امام هادی(ع) به نبوت مبعوث شده است؛ محمد بن موسی بن حسن بن فرات نیز او را پشتیبانی میکرده است. پیروان محمد بن نصیر که نصیریه خوانده شدهاند، از مشهورترین فرقههای غالی بودند که خود به چند گروه تقسیم میشدند.[۶۱]
از دیگر غالیان این دوره عباس بن صدقه، ابو العباس طرنانی (طبرانی) و ابو عبد اللّه کندی معروف به «شاه رئیس» بود که همه از بزرگان غلات بودهاند.[۶۲]
امام هادی(ع) دستور داد فارس بن حاتم را تکذیب و هتک نمایند و درباره اختلافی که میان فارس بن حاتم و علی بن جعفر الهمانی پیدا شده بود، جانب علی بن جعفر را گرفته و ابن حاتم را رد و طرد کرد. همچنین دستور قتل ابن حاتم را صادر نمود و برای قاتل وی سعادت اخروی و بهشت را تضمین کرد. سرانجام شخصی از شیعیان به نام جنید پس از کسب اجازه شفاهی از امام، ابن حاتم را به قتل رساند.
از دیگر غالیانی که خود را از اصحاب امام هادی(ع) قلمداد میکرد، احمد بن محمد سیاری است،[۶۳] که بیشتر علمای رجال او را غالی و فاسد المذهب دانستهاند. کتاب القراءات او از مصادر اصلی روایاتی است که در تحریف قرآن توسط برخی از افراد به آن، استدلال شده است.
حسین بن عبیدالله محرر از دیگر غالیانی بود که از اصحاب امام هادی(ع) به شمار میآمد.[۶۴] در رجال کشی آمده است وقتی متهمان به غلو را از قم اخراج میکردند، حسین بن عبیدالله نیز جزو اخراجشدگان بود.[۶۵]
بنابر قولی امام دهم در زمان حکومت معتز عباسی مسموم شده و به شهادت رسید.[۶۶] مردم در تشییع پیکر امام هادی به صورت خود سیلی میزدند و گونههای خود را میخراشیدند. بدن مطهر امام را بر دوش گرفته و از خانه ایشان بیرون بردند و جلوی خانه موسی بن بغا قرار دادند. وقتی معتز عباسی آنان را دید، تصمیم گرفت، بر بدن امام نماز بگزارد. از این رو، دستور داد بدن امام را بر زمین گذاشتند و بر جنازه حضرت نماز خواند، ولی امام حسن عسکری(ع) پیش از تشییع بدن مطهر امام(ع) به اتفاق شیعیان بر آن نماز خوانده بود. سپس امام را در یکی از خانههایی که در آن زندانی بود، به خاک سپردند. ازدحام جمعیت به قدری بود که حرکت کردن در بین آن همه جمعیت برای امام عسکری(ع) مشکل بود. در این هنگام، جوانی مرکبی برای امام آورد و مردم امام را تا خانه بدرقه کردند.[۶۷]
بر اساس نوشته شیخ طوسی، تعداد شاگردان امام دهم(ع) و کسانی که از آن حضرت در زمینههای مختلف علوم اسلامی روایت نقل کردهاند بالغ بر ۱۸۵ نفر میشود. در اینجا به چند نفر از شاگردان مشهور امام هادی اشاره میشود:
عبدالعظیم حسنی که نسبش با چهار واسطه به امام حسن مجتبی(ع) میرسد بر اساس نوشته شیخ طوسی از یاران امام هادی و امام عسکری(ع) است” ولی در برخی نوشتهها از اصحاب امام جواد(ع) و امام هادی(ع) قلمداد شده است.
«عبدالعظیم” مردی پارسا، وارسته و دانشمند، فقیه و مورد اعتماد و وثوق پیشوای دهم(ع) بود. “ابوحماد رازی” میگوید: “در سامرا بر امام هادی(ع) وارد شدم و درباره مسائلی از حلال و حرام از آن حضرت پرسیدم و او پاسخ گفت. زمان خدا حافظی فرمود: “ای حماد! هرگاه در ناحیهای که زندگی میکنی مشکلی در امر دینت برایت پیش آمد از عبدالعظیم حسنی بپرس و سلام مرا به او برسان.”[۶۸]
عثمان بن سعید در سن جوانی و در حالی که یازده سال از عمرش میگذشت شاگرد امام دهم(ع) شد و در اندک زمانی آنچنان رشد کرد که امام هادی(ع) از او به عنوان “ثقه” و “امین» خود یاد کرد.[۶۹]
ایوب بن نوح، مردی امین و مورد وثوق بود و در عبادت و تقوا رتبه والایی داشت، چنانکه دانشمندان رجال او را در زمره بندگان صالح خدا شمردهاند. او، وکیل امام هادی و امام عسکری(ع) بود و روایات زیادی از پیشوای دهم(ع) نقل کرده است.[۷۰]
حسن بن راشد که کنیۀ او “ابوعلی” است از اصحاب امام جواد و امام هادی(ع) شمرده شده و نزد آن دو بزرگوار از منزلت و مقام والایی برخوردار بوده است. شیخ مفید او را از زمره فقیهان برجسته و شخصیتهای طراز اول دانسته که حلال و حرام از آنها گرفته میشد و راهی برای مذمت و طعن بر آنان وجود نداشت.
شیخ طوسی نیز به هنگام بحث از سفرا و وکلای ممدوح امامان(ع) از “حسن بن راشد” به عنوان وکیل امام هادی(ع) نام برده و نامههای آن حضرت را به او یادآور شده است.”[۷۱]
شیخ طوسی او را از اصحاب امام هادی(ع) شمرده است. وی پدر جد سید مرتضی از سوی مادر است.[۷۲] سید مرتضی در وصف او میگوید: “مقام و برتری او در دانش و پارسایی و فقه روشنتر از خورشید درخشان است. او بود که اسلام را در “دیلم” نشر داد، به گونهای که مردم آن سامان به وسیله او از گمراهی به هدایت راه یافته و با دعای او به حق بازگشتند. صفات پسندیده و اخلاق نیکوی او به شماره در نمیآید.”[۷۳]
محل دفن امام هادی(ع) و فرزندش امام حسن عسکری(ع) در سامرا به حرم عسکریین شناخته میشود. در این حرم نرجس خاتون همسر امام حسن عسکری(ع) و مادر امام زمان(عج)، حکیمه خاتون دختر امام جواد(ع) و شمار دیگری از سادات علوی و علما مدفون هستند.
در سالهای ۱۳۸۴ و ۱۳۸۶ش قسمتهایی از حرم عسکریین در انفجارهای تروریستی تخریب شد.[۷۴] [۷۵] ستاد بازسازی عتبات عالیات ایران از سال ۱۳۸۹ش بازسازی آن را آغاز و در سال ۱۳۹۴ش به پایان برده است. ضریح حرم نیز به همت آیت الله سیستانی ساخته شده است. اما هنوز نصب نشده است.[۷۶]
اطلاعات بیشتر در مدخل: تخریب حرم عسکریین
به نقل از پایگاه اینترنتی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیت الله العظمی خامنه ای، دراین نظرسنجی که از یکشنبه 22اسفند تا جمعه 27 اسفند به مدت شش روز در پایگاه اطلاعرسانی KHAMENEI.IR، سامانه پیامکی و شبکههای اجتماعی مرتبط برگزار شد، حدود 80 هزار نفر از مخاطبان این رسانه شرکت کردند و درنهایت سه جمله رهبر انقلاب حائز بیشترین تعداد آرا شد:
** سومین جمله 95 از نظر نگاه کاربران: خرمشهرها در پیش است
«جوانهای عزیز! بچههای عزیز من! فردا مال شما است، آینده مالِ شما است؛ شما هستید که باید این تاریخ را با عزّتش محفوظ نگه دارید؛ شما هستید که این بارِ مسئولیّت را بردوش دارید؛ خرّمشهرها در پیش است؛ نه در میدان جنگ نظامی، [بلکه] در یک میدانی که از جنگ نظامی سختتر است. البتّه ویرانیهای جنگ نظامی را ندارد؛ بعکس، آبادانی به دنبال دارد، امّا سختیاش بیشتر است.» بیانات رهبر انقلاب در دانشگاه امام حسین (علیهالسلام) 95/3/3
** دومین جمله 95: #مردم_گلهمندند
«به مسئولین عرض میکنم که این حضور مردمی در بیستودوّم بهمن را به حساب گلایه نداشتن آنها از فعّالیّتهای ما مسئولین به حساب نیاورید. مردم گلهمندند؛ از بسیاری از چیزهایی که در کشور میگذرد، مردم گلهمندند. مردم با تبعیض میانهای ندارند؛ هرجا تبعیض ببینند، احساس ناراحتی و رنج میکنند. هرجا کمکاری ببینند همینجور، هرجا بیاعتنائی به مشکلات ببینند همینجور، هرجا پیش نرفتن کارها را ببینند همینجور؛ مردم گلهمندند.» دیدار مردم آذربایجان شرقی 95/11/27
** و اما مهمترین جمله سال 95 از نظر مردم: اگر برجام را پاره کنند، آنرا آتش میزنیم
«ما البتّه برجام را ابتدائاً نقض نخواهیم کرد؛ لکن اگر طرف مقابل نقض کند که حالا همینطور این کسانی که نامزد ریاست جمهوری آمریکایند، مدام دارند تهدید میکنند که ما میآییم پاره میکنیم، نقض میکنیم، اینها اگر پاره کردند، ما آتش میزنیم.
اینکه حالا نقض نمیکنیم، متّکی است به دستور قرآن: اَوفوا بِالعَهد؛ آنکه اگر آنها نقض کردند، ما هم نقض خواهیم کرد، این هم متّکی است به آیهی قرآن: وَ اِمّا تَخافَنَّ مِن قَومٍ خِیانَةً فَانبِذ اِلَیهِم عَلی سَوآء؛ اگر آن طرف نقض کرد نقض کن. «فَانبِذ» یعنی پرتاب کن طرف خودش، رد کن. بنابراین ما تابع اصول قرآنی هستیم.» دیدار ماه رمضان با مسئولان نظام 95/3/25
“کل یوم لا یعصی الله فیه فهو یوم عید.”
عید نوروز که با تحویل سال و چرخیدن یک دور کامل زمین به گرد خورشید شروع میشود، از جمله اعیادی است که تاریخ پیدایش آن قبل از اسلام است. این عید با آمدن اسلام و زدودن خرافات از چهرۀ آن مورد موافقت و تأیید اسلام قرار گرفت؛ در روایات نیز آمده است که روزی برای حضرت علی(ع) هدیهای آوردند، حضرت فرمود این چیست؟ گفتند: ای امیر المؤمنین، امروز نوروز است. فرمود هر روز را برای ما نوروز قرار دهید.
امام صادق(ع) درباره نوروز فرموده است:
“هیچ نوروزی نیست که ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم؛ زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ما است.”
امام خمینی(ره) در یکی از پیامهای نوروزی میفرماید:
“این عید، هر چند یک عید اسلامی نیست ولی اسلام آن را نفی نکرده است.”
مرحوم محمد حسین کاشف الغطاء در جواب این سؤال که اعتقاد شیعه و روش شما دربارۀ روز اول سال(نوروز) چیست؟ چنین نوشت: نوروز مقتضای جهان است در بشر و حیوان و جماد، بلکه در آسمان و زمین و هوا و فضا و بر این اساس روایاتی از اهل بیت(ع) دربارۀ نوروز به ما رسیده که عید گرفتن را تأیید کرده اند و نیز به نماز، ذکر و عبادت سفارش نموده اند و …
نظر برخی مراجع عظام تقلید را در خصوص آداب واعمال زمان تحویل سال نو و توصیه های آنان :
حضرت آیت الله العظمی مظاهری در پاسخ به پرسش مکتوب خبرنگار ما،نکات مهمی را در سه بخش قرائت دعا ،توسل به اهل بیت ومحاسبه اعمال ودوری از اختلافات خانوادگی یادآور شده و مرقوم نمودند :
۱- بهترین چیزها در موقع تحویل، خواندن این دعا، با توجه به معنی است: «یا مقلّب القلوب و الابصار یا مدبّر الّیل و النّهار یا محوّل الحول و الاحوال، حوّل حالنا الی احسن الحال». ای خدایی که همه چیز در دست تو است، سال خوشی به همۀ ما عنایت فرما.
و از خداوند متعال با توسل به اهل بیت«علیهم السلام» بخواهید در این سال، تقوا و رابطه با خودش و سلامتی و امنیت، مقدّر شما بکند و فرج حضرت ولی عصر«ارواحنافداه» انشاءالله حاصل شود.
همچنین محدث قمی در مفاتیح، در آخر دستورات ماهها، نمازی در آن روز نقل می کند و بعد از نماز دعائی و در آن دعا شرافت و کرامت آن عید را نقل می کند که خواندن آن خوب است.
۲- هرکس باید جداً حساب سال را و گذشته را بکند و اگر گناهکار است، جداً توبه کند و با حالت توبه وارد سال شود.
۳- باید این آتش اختلاف که در همه خانه ها رفته است، با دامن نزدن به آن خاموش شود و از گذشته ها هیچ حرفی زده نشود و گرمی و اتّحاد خانه و خانواده و مجالس با یگدیگر حفظ شود.
همچنین حضرت آیت الله العظمی مبشر کاشانی در پاسخ به پرسش خبرنگار ما،ضمن توصیه همگان به رعایت آداب واعمال وارده در کتب ادعیه به شرح دعای یا مقلب القلوب پرداخت و سپس نکات مهمی را جهت زمان تحویل سال متذکرشده و مرقوم نمودند :
نماز و دعاهای خاصی جهت تحویل سال در مفاتیح الجنان و کتب ادعیه دیگر آمده که سزاوار است به آنها عمل شود،مطلب مهم توجه به لزوم تحول در سیر انفسی انسان است که به تحول در طبیعت باید در انسان ایجاد شود پس باید باتوجه دعاکنیم وبگوییم:
“یا مقلب القلوب والابصار،یامدبراللیل والنهار،یامحول الحول والاحوال،حول حالناالی احسن الحال “
مدبر ودبیر آفرینش در حوزه حالات بشری ،مقلب القلوب والابصار،ودر طبیعت مدبراللیل والنهار ومحول الحول الاحوال است که باتدبیر خود ،جهان را از حالی به حالی متحول نموده ودوآیت خود”لیل ونهار ” راتدبیر می کند تا نظام احسن ،مستقر وپایدار باشد .
پس از حضرتش مسئلت می نمائیم که حال ما را به “احسن حال”تبدیل نماید زیرا طبیعت بشر به جهت تعاقب وتنازع دوآیت “نفس اماره ولوامه”دستخوش تحولاتی می شود که باتمایلات نفسانی و وساوس شیطانی غالبا سیر نزولی داشته و (اسوء الحال) می گردد وفقط اوست که قدرت تحویل اسوءالحال به احسن الحال را دارد .
پس از او می خواهیم تا نظام هستی انسان نیز به احسن الحالات تبدیل شود .
ترک گناه ،تطهیر ظاهر وباطن ،نظافت لباس وخانه ومحیط کار ،تغییر روشهای غلط زندگی ،به روشهای صحیح ،تجلیل از والدین ،دید وبازدید وصله ارحام ، اداءحقوق الناس،راضی شدن از مردم وراضی نمودن دیگران که به عللی از ما ناراضی باشند ،شادنمودن دلها با هبه وبخشش،عیادت مریض،دستگیری از فقرا ومستمندان ،ذکر وتوجه قلبی ولسانی به خداوند متعال وتوسل به اهل البیت علیهم السلام و … تماما از اموری هستند که از علائم استجابت دعای ما هنگام سال تحویل وتحول وتکامل روح ونفس انسان می باشد.
همچنین حضرت آیت الله العظمی علوی گرگانی در پاسخ به پرسش خبرنگار ما،ضمن بیان ضرورت تحول درروح وروان آدمی در زمان تحویل سال به هفت سین قرآنی اشاره نموده ومرقوم نمودند:
تحویل سال باید در حقیقت تحول در روح و روان انسانها و زنده شدن نفس غفلت زده انسان باشد همانطور که در عالم طبیعت نیز بیداری طبیعت به وجود می آید و این همان معنای حقیقی یا محول الحول و الاحوال است و لذا در روایات سفارش شده که در هنگام تحویل سال سیصد و شصت مرتبه ذکر یا محول الحول و الاحوال الی آخر خوانده شود که این خود شاید باعث بیداری نفس انسان در این دنیای ظلمانی و پر از فتنه شود و چقدر خوب است که علاوه بر هفت سین باستانی از هفت سین قرآنی که امیر المومنین علی علیه السلام دستور داده اند استفاده شود و آن این است که : بر روی ظرف چینی با زعفرانی که با گلاب مخلوط شده این هفت ذکر قرآنی نوشته شود :
۱_ سلام علی آل یاسین ۲ _ سلام علی نوح فی العالمین ۳ _ سلام علی ابراهیم ۴ _ سلام علی موسی و هارون ۵ _ سلام قولا من رب رحیم ۶ _ سلام علیکم طبتم فادخلوها خالدین ۷ _ سلام هی حتی مطلع الفجر سپس این نوشته ها با آب شسته شود (که بهتر است آب زمزم و یا باران باشد) و آب جمع شده را به افراد خانواده بنوشانید امید است که باعث دفع بلا و کسب سلامتی در طول سال جدید شود .
به ناگاه دربهای آسمان گشوده شد ، سپهری از سوی خدا فرود آمد در سرزمین ابطح، آری جبرئیل با بالهای گسترده از شرق تا غرب عالم و این حبیب خداست که در جمع اصحاب نشسته
جبرئیل ندا بر آورد:
«هان ای محمد ، خداوند بزرگ بر تو درود میفرستد و تو را فرمان میدهد که چهل شبانه روز از خدیجه دوری گزینی»
عقل کل از کل هستی شد جدا تا چهل شب کرد خلوت با خدا
این چهل شب در سرش شور تو بود بهر استقبال از نور تو بود
قاصدی از سوی رسول خدا نزد خدیجه آمد و پیغام آورد :
«ای خدیجه !گمان مبر که کناره گیری من از تو ، از خشم است و برای جدایی نیست، بلکه این فرمان خداوند عزوجل است تا اراده اش را تحقق نبخشد . ای خدیجه جز خیر و نیکی گمان مبر.»
چهل روز گذشت ، چهل روز گران بر رسول خدا و پر اندوه بر خدیجه ...
جبرئیل بار دیگر فرود آمد
«ای محمد ، خداوند بزرگ بر تو درود میفرستد و ترا فرمان میدهد که آماده تحیت و هدیه او باشی !»
پیامبر فرمود : «ای جبرئیل هدیه پروردگار جهانیان و تحیت او چیست؟
اما این سر خداست حتی جبرئیل هم از آن خبر نداشت عرض کرد: نمیدانم
چون تو ذات کبریا گوهر نداشت از محمد دوستی بهتر نداشت
بهترین گوهر ز گوهر آفرین هدیه شد بر شخص ختم المرسلین
و این نوری دیگر است که از آسمان به زمین فرود میآید ، این میکائیل است ،با طبقی دیبا پوشیده ، آن را پیش روی پیامبر نهاد و عرض کرد:
«ای محمد ! فرمان خداوند است که امشب روزه خو را با این غذا بگشایی»
غذایی که برهر کس دیگر غیر از او حرام بود حتی بر امیرالمومنین
پوشش از طبق برگرفت خوشه ای خرما ، خوشه ای انگور و ظرفی آب، سیر و سیراب گشت. دستها را برای شستشو جلو آورد. جبرئیل بر آن آب ریخت و میکائیل آنها را شست و اسرافیل با تکه ای پارچه آن را خشک کرد.
و طبق با باقیمانده غذا به آسمان بازگردانده شد تا کس دیگری بر آن لب نزند.
و حبیب خدا آماده نماز شد تا بر درگاه پروردگارش سر به سجده گذارد و خود را با تمام وجود به فرمان او سپارد.
جبرئیل آمد:
«یا محمد! اینک ، نماز بر توحرام است تا آن که به خانه خدیجه روی و با او باشی ، زیرا عهد خداوند عزوجل چنین است که امشب دودمان پاکیزه ای از تو بیافریند.»
و او آمد ، شتابان به سوی خدیجه . و این خدیجه است که میفرماید:
«در این مدت با تنهایی انس گرفته بودم ، شب هنگام سرم را میپوشاندم و در خانه را میبستم و پرده اش را فرو می انداختم . پس از نماز چراغ را خاموش کرده و به بستر میرفتم . آن شب ، هنوز بین خواب و بیداری بودم که صدای کوبه در را شنیدم »
این قلب خدیجه است که چنین به لرزه درآمده و بر دیوار سینه میکوبد:
«چه کسی حلقه ای را میکوبد که جز محمد کسی حق کوبیدن آن را ندارد؟»
و گوشش شنید،نوای دلنشین و آسمانی ، صدای نازنین و گفتار شیرین محبوبش را:« ای خدیجه ، در را بگشا من محمدم.»
با پای سر به سوی در پرواز کرد و با دست دل درب را به روی او گشود:
«قدم بر دیدگان من بگذار ای حبیب خدا ! مولای من خوش آمدی، آمد آنکه دیده ام روز و شب به راهش بود این محمد است ! نه آبی طلبید برای وضو و نه آماده نماز شد، بلکه بازویم را گرفت و مرا با خود برد.سوگند به آن که آسمان را بر افراشت و از چشمه اب جوشانید همینکه رسول خدا از من جدا شد سنگینی فاطمه را در بطن خود احساس کردم.»
این منم همسر پیامبر یگانه حبیب خدا رسول آخرین این منم خدیجه تنهای تنها با فرزندی در شکم که با من سخن میگوید و مرا دلداری میدهد از طعنه زنان قریش . زنانی که پشت به من میکردند و سلامم نمیدادند.
گرم درد دل با طفل نازنین در بطنم بودم که حبیبم وارد خانه شد :« ای خدیجه ! با که سخن میگویی؟»
عرض کردم : طفلی که در شکم دارم با من صحبت میکند و مونس من است
فرمود: « ای خدیجه ، هم اکنون جبرئیل مرا از دختر بودن او خبر میدهد و اینکه دودمانی مطهر و پر میمنت دارد . خداوند دودمان مرا از او قرار میدهد و امامان که با سر آمدن وحی ، آنان را جانشینان بر روی زمین قرار خواهد داد و آنان از نسل او هستند.»
قلبم شاد شد و عزیز دلم ، ریحانه ام را در بطنم چون گوهری در صدف پروراندم.به ناگاه درد شیرینی تمام وجودم را فرا گرفت وقت آن رسیده که نور روی ثمره وجودم را ببینم ، آی زنان قریش به یاریم بشتابید.
پیغام دادند ، پیامشان چیست ؟ سخنانی که دل را میسوزاند و چون خار به چشم فرو میرد و اشک به دیدگانم می آورد:
«ای خدیجه ، تو از سخن ما سر تافتی و همسری محمد ، آن یتیم تهی دست ابوطالب را پذیرفتی ، اینک هیچ کدام نزد تو نمی آییم و یاری ات نمیکنیم.»
و من غمگین شدم چشمانم به در خیره بود که ناگاه دیدم چهار بانوی گندمگون چون زنان بی هاشم وارد شدند و اطرافم را گرفتند ،هراسناک به آنان نگریستم. ندایی بلند شد :« ای خدیجه غمگین مباش ، ما خواهران تو و فرستاده های خدا هستیم . این منم ساره و این آسیه که در بهش همنشین تو خواهد بود . و آن دیگری مریم دخت عمران و دیگری کلثوم خواهر موسی ما برای یاری ات آمده ایم .
آنگاه یکی در سمت راست دیگری در سمت چپ و سومی در مقابل و آخرین در پشت سرم نشستند . لحظه موعود فرا رسید و قدوم مبارک مادر هستی زمین را شرافت بخشید و زمین تا ابد شرافتش را مدیون وجود نازنین اوست . به ناگاه نوری از او درخشید و تمام خانه های مکه را نور باران کرد.
مکه آن شب نور باران گشته بود نور حق آن دم نمایان گشته بود
منبع:kanoon-ansar.ir